خود فجر شهید سپاسی تیم فولاد یزد لیگ دسته اول

خود: فجر شهید سپاسی تیم فولاد یزد لیگ دسته اول هفته سی و سوم ورزشگاه شهید دستغیب شیراز

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری گفتگو با ایلناز شعبانی، کارگردان «تئاتربازی»

ایلناز شعبانی که پیش تر او را در مقام بازیگر در تئاترهایی همچون «متاستاز» دیده ایم، این بار در نخستین تجربه کارگردانی خودش متن «تئاتربازی» نوشته محمدرضا مرزوقی

گفتگو با ایلناز شعبانی، کارگردان «تئاتربازی»

گفتگو با ایلناز شعبانی، کارگردان «تئاتربازی»

عبارات مهم : تئاتر

ایلناز شعبانی که پیش تر او را در مقام بازیگر در تئاترهایی همچون «متاستاز» دیده ایم، این بار در نخستین تجربه کارگردانی خودش متن «تئاتربازی» نوشته محمدرضا مرزوقی را با بازی یاسمن ادیبی، مهتاب پرنیان، ملیکا روح انگیزی و فاطمه صادقی در سالن سایه مجموعه تئاترشهر روی صحنه می برد؛ متنی که حاصل التقاط تئاتر با زندگی هست. با او راجع به این تجربه گفت وگو کردیم.

چطور به ایده التقاط زندگی و تئاتر که در تئاتر هم سابقه دار و تکرارشونده هست، رسیدید؟
ایده التقاط زندگی و تئاتر همان طور که گفتید، سابقه دار است و ما هم داعیه تازگی اش را نداریم. همین تکراری بودن هم کار را سخت می کند. هرچند اعتقاد دارم با همین ایده اثر درخشانی مثل زندگی در تئاتر (دیوید ممت) شکل گرفته که اتفاقا اجرای خیلی خوبی هم از آن در پایتخت کشور عزیزمان ایران شاهد بودیم، ولی توصیه در پرداخت و زاویه دید نسبت به این التقاط هست. در تئاتربازی همه تلاش من بروز دغدغه ای بود که به واسطه ایده التقاط زندگی و تئاتر و متون انتخابی به وسیله آدم هایی ساخته می شود که تلاش شده است ضمن ساخت کاراکترهایی با شاخصه های معلوم، از ابعاد شخصیتی خودشان نیز دور نشویم.

نحوه گزینش بازیگران و سایر گروه چطور بود؟
درمورد این پروژه می توان گفت من به سراغ پروسه گزینش بازیگر نرفتم. اکثر ما در سال ٨٨ دانشجوی رشته بازیگری دانشکده سینما-تئاتر بودیم و از صمیمی ترین دوستان آن دوران و بعد از آن هستیم. الان که نزدیک به پنج سال است از فارغ التحصیلی ما می گذرد، همچنان در کنار هم کار کرده ایم و ورک شاپ ها و تمرینات و اجراهایی را با هم پشت سر گذاشته ایم. کارگردانی من و همکاری آنها در تئاتربازی حاصل ایده ای بود که سال ها پیش شنیدیم و بالاخره توانستیم پیاده اش کنیم.

ایده این بود که به عنوان یک تیم جوان منتظر کارگردان نباشیم و تلاش کنیم توانایی های درون تیم خود را کشف کنیم و به جای انفعال و انتظار، خودمان تصمیم گیرنده باشیم و عمل کننده. دیگر عوامل پروژه را هم تلاش کردم از بین نسل خودم گزینش کنم چون عقیده دارم ما باید در کنار هم رشد کنیم و تجربه ها و آموخته هایمان را به عمل تازه ای تبدیل کنیم.

در بروشور نمایش از علی اصغر دشتی به عنوان سرپرست پروژه یاد شده است هست. او دقیقا در «تئاتربازی» چه کرده است؟
قبل از اینکه بخواهم بگویم دشتی به عنوان سرپرست پروژه دقیقا چه کار کرده، مورد نیاز است تاریخچه همراهی و همکاری جمع خودمان را با دشتی بگویم. نخستین ملاقات همه ما با او برمی گردد به کلاس های مبانی کارگردانی در سال های ٨٩ و ٩٠ و بعد در کلاس دیدن و تحلیل او روش جالبی را جهت مطالعه و تحلیل نمایش نامه «در انتظار گودو» به ما پیشنهاد داد. بعد از آخر کلاس ها، جمعی تقریبا ١٠نفره ای از ما از دشتی خواستیم که کلاس را از طریق ورک شاپی خارج از دانشگاه با ما ادامه دهد؛ ورک شاپی که روزهای سه شنبه از صبح تا عصر برگزار می شد و بعدها با زیاد کردن وقت به تک اجرای «در انتظار گودو» در جشنواره تئاتر دانشجویی (بخش اساتید) رسید.

پایان در انتظار گودو شروع دور تازه ای از کارگاه های یکسان ما بود که با دغدغه تازه ای همراه بود. «عواطف معاصر» رویکردی بود که از سوی دشتی در دور تازه ورک شاپ ها پیشنهاد شد و کار یک ساله روی آن به اجرای خاطره انگیز «متاستاز» تبدیل شد. همه ما، یعنی من و چهار بازیگر تئاتربازی، بازیگران اجرای متاستاز بودیم. کسی که ایده خودکفایی و کشف توانایی های تازه از داخل تیم مان را به ما داد، دشتی بود.

سال ها کارکردن در کنار او چیزهایی را در زمینه کارگردانی به من آموخته بود که تصور کردیم وقتش است به جای منتظرماندن خودمان دست بجنبانیم. هنگامی که به اصغر دشتی گفتم من و فرزند ها تصمیم داریم خودمان کار کنیم، او به ما قول هرگونه همراهی را داد و گفت درصورتی که خروجی کارمان قابل دفاع باشد، مثل گذشته از ما حمایت خواهد کرد. اصغر دشتی بدون اینکه کوچک ترین تلاشی جهت دخالت در سلیقه و قشنگی شناسی من داشته باشد، تمام تلاشش را کرد تا در هر زمینه ای که مورد نیاز است به ما مشاوره دهد. او به عنوان سرپرست پروژه امور اجرائی را برایمان مدیریت و تلاش کرد کاری کند که تمرکز ما معطوف به تولید هنری کار باشد و البته هرگاه مورد نیاز بود از تجربه ها و مشاوره هایش استفاده کردیم. ما در تئاتربازی رویکرد «عواطف معاصر» را از خود کردیم و تلاش داشتیم که خودمان را از داخل این رویکرد کشف و ارائه کنیم.

در صحنه آغازین نمایش شما و اصغر دشتی حضور دارید و آخر نمایش را اجرا می کنید و آخر و شروع نمایش را به هم پیوند می زنید. چطور به این ایده اجرائی رسیدید؟
این ایده خیلی دیرهنگام به اجرا اضافه شد و اعتقاد دارم بسیار هم مؤثر و نجات بخش بوده هست. اهمیت این ایده همان طور که گفتید، ظاهرا در پیونددادن شروع و آخر اجراست. ولی در کنار این شروع نمایش را به یک تمرین کاملا رئالیستی تئاتر تبدیل می کند و در آخر انگار همان تمرین در حال اجراست، ولی همچنان کامل نیست.

چند مدل اجرائی جهت شروع وجود داشت، ولی تأثیر این ایده و پیوندی که با فضای اجرا داشت و از همه مهم تر فرم اجرا را می ساخت، جهت ما اهمیت بیشتری داشت. ولی اهمیتش در این نبود که اصغر دشتی روی صندلی کارگردانی نشسته هست، حتی در تبلیغات هم تلاش نکردیم او را به عنوان بازیگر معرفی کنیم چون اهمیت ایده در این صحنه زیاد از این است که چه کسی آن را بازی می کند.

ضرورت اجرای تئاتربازی در این شرایط و زمانه از نظر شما به عنوان کارگردان اثر چه بود؟
ضرورت اجرای یک اثر در یک مقطع زمانی از هر چیزی مهم تر هست. من و تیم همراهم از نمایشگری و اینکه به صرف میل به اجراداشتن هر چیزی را به روی صحنه ببریم، خوشحال نبودیم. باور و دغدغه خودمان از هر چیز دیگری مهم تر بود. تئاترْبازی انتظار نسلی است که رو به فراموشی رفته. نسل من در همه این سال ها در هر موقعیت و کنشی که ایستاده، انتظار روزهای بهتری را داشته هست؛ انتظار موفقیت و طراوت و زندگی را ولی یا خودش فراموش کرده منتظر چه بوده است یا دیگران فراموش کرده اند او را منتظر چه چیزی قرار داده اند. تئاتربازی نمونه جامعه ای است که در انتظاری بی وقفه ناکامی و خلأ را تجربه کرده است.

تئاتر به عنوان نوعی از فعالیت اجتماعی-هنری که قرار است توأمان ما را به رؤیاهایمان نزدیک کند و احساسی از اعتبار اجتماعی به ما بدهد، در انتظاری پیوسته رو به فراموشی می رود. پروسه تمرینات یک تئاتر جهت رسیدن به نتیجه همچون تلاش اجتماعی ماست جهت نتیجه گرفتن از تغییراتی که آن را دنبال می کنیم؛ همه چیز بی فایده و بی نتیجه. همچون ولادیمیر و استراگون در برهوتی انتظار می کشیم و همچون قهرمان دعوت ساعدی فراموش می کنیم بابت رفتن به کجا این قدر تلاش کرده ایم. این دغدغه که با روح و جسم مان تجربه اش کرده ایم و همچنان نسل های بعد از ما هم تجربه اش خواهند کرد، به من می گوید ضرورت اجرای تئاتربازی چیست. من دوست داشتم به عنوان یک جوان دغدغه ام را با هم نسلانم قسمت کنم.

گفتگو با ایلناز شعبانی، کارگردان «تئاتربازی»

روزنامه شرق

واژه های کلیدی: تئاتر | زندگی | نمایش | نمایشگر | نمایشگر | اخبار فرهنگی و هنری

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog